بابا نگاه کرد به برنوي شرمسار
زانو بغل گرفته و تنها و بي قرار
***
صحنه فلاش بک زده شد-صحنه -سال پيش
وقتي که صيد کرد پدر آخرين شکار
پائيز بود وفصل درو ،عطر مزرعه
رقص طلاي گندم و آواز بازيار(1)
مي رفت بوي نان برشته به آسمان
سيراب بود تشنه ي مشک سر ملار(2)
آن روز صبح دختر مهتر(3) علی مراد
آمد کنار چشمه ی میشی سر قرار
هی چشمه ساز می زد و هی باد طول چپ(۴)
بالا کلاغ پیر که می خواند :قار قار
اسب کهر به هیئت طوفان و پشت او
یک جغله(5) مرد بود که بر مازه اش(6) سوار
حالا پسر به دختر مهتر رسیده بود
او را شکار کرد و پریدند از آن دیار
***
تعویض صحنه_ باقی قصه شنیدنیست
وقتی شنید مادر او قصه ی فرار
سمت امامزاده ی بالای روستا
مشتی نثار سینه ی خود کرد ای هوار
برنو یهو دلش هوس خون تازه کرد
لرزید قلب ماشه ی برنو از این ویار
او در میان دست پدر زود جا گرفت
نفرین حواله کرد به شیطان هزار بار
***
صحنه _امامزاده ی بالای روستا
فریاد موج می زند از زخمه ی سه تار
برنو نگاه کرد کنار ضریح دید
یک جفت قلب می تپد آنجا در انتظار
بابا نهیب زد که دل آسمان شکست
گم شو حرام زاده ی مهتر برو کنار
آمد پسر حکایت خود را بگوید، او
فریاد زد که حرف نزن هیس زهر مار
در عرض و آبروی من آخر چه دیده ای
آن را گرفته ای تو به بازی، به یک قمار
برنو که تازه حامله شد از فشنگ پیر
تسلیم یک اشاره ی دست و کمی فشار
شلیک شد گلوله به آن ها به زائران
به به به این دعا و زیارت به این زوار
اشک امامزاده سرازیر شد از آن
قلبی که پاره شد جگری گود مثل غار
***
صحنه_ خدا گرفته دلش آه می کشد
پشت امامزاده ی ده زیر یک کنار
بابا کنار قبر پسر غصه می خورد
مادر به سینه می زند از دست روزگار
سر داده شروه خواهر او ضجه می کشد
بی بی حکیمه پشت و پناهت ککا،برار(7)
***
صحنه _ پدر دو چشم خودش را نشان گرفت
موزیک _ تار _ می زند آهنگ گریه دار
برنو کنار سینه ی او خواب رفته بود
حالا پدر خودش شده بود آخرین شکار
********پرانتزی ها********** ۱- بازیار= کشاورز
۲-ملار= سه پایه ای که مشک را روی
آن می گذارندو در آن دوغ درست
می کنند
۳-مهتر=نژادی که به بد اصلی مشهورند
و کسی با آن ها وصلت نمی کند
۴-طول چپ= موسیقی عزاداری
۵- جغله= جوان
۶-مازه= پشت،کمر
۷-ککا، برار=برادر
|
+| نوشته شده توسط
مرتضی خلیلی در جمعه بیست و سوم فروردین 1387
|